تبليغاتX
تورامن چشم در راهم

جاي دسته گل بزرگي كه فردا بر قبرم نثار مي كني امروز با شاخه گل كوچكي يادم كن. بجاي سيل اشكي كه فردا بر مزارم مي ريزي امروز با تبسم مختصري شادم كن. بجاي آن متن هاي تسليت گويي كه فردا در روزنامه ها برايم مي نويسي امروز با پيام كوچكي خوشحالم كن

همه مي پرسند « چرا شكسته دلت ؟ مثل آنكه تنهايي ؟ ... چقدر هم تنها !پاسخ يك دريا را در قطره نمي توان پيدا كرد ... و سخن هزاران سال را در لحظه نمي شود جستجو كرد .... حرفهاي ساده من چقدر در هزارتوي ذهن پيچيده مي شود ؟ مگر ساده تر از اين هم مي توان صحبت كرد ؟‌! من از قله نمي آيم ... دره هم جاي من نيست ... من شهسوار عشقم و عشق همراه باد هميشه فرار مي كند... جاده ترك برداشته است از استواري من ... من كوله بار خويش را بسته ام
 
 
 
تا کدوم ستاره دنبال تو باشم
تا کجا بی خبر از حال تو باشم
مگه میشه از تو دل برید و دل کند
بگو می خوام تا ابد مال تو باشم
از کسی نیس که نشونی تو نگیرم
به تو روزی میرسم من که بمیرم
هنوزم جای دو دستات خالی مونده
تا قیامت توی دستای حقیرم
خاک هر جاده نشسته روی دوشم
کی میاد روزی که با تو روبرو شم
من که از اول قصه گفته بودم
غیر تو با سایه م نمی جوشم

در گذرگاه زمان خيمه شب بازي دهر

با همه تلخي و شيريني خود ميگذرد

عشق ها مي ميرند

رنگها رنگ دگر ميگريند

و فقط خاطره هاست

 که چه شيرين و چه تلخ دست ناخورده به جا مي ماند

 

+ نوشته شده توسط ميترا در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:16 |

 


+ نوشته شده توسط ميترا در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:16 |