تبليغاتX
تورامن چشم در راهم

ضيافتهاي عاشـق را خوشـا بخشـش ،خوشـا ايثار

خوشـا پيدا شـدن در عشـق براي گـم شدن در يـار

چه رويايـي ميان ماست خوشـا ديدار ما در خواب

چه اميدي به اين ساحل...خوشا فرياد ما در خواب


+ نوشته شده توسط ميترا در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 و ساعت 16:39 |
از آتش سوال کردم محبت چيست؟؟

گفت از من سوزان تر.

از گل سوال کردم محبت چيست؟؟

گفت از من زيباتر .

از شمع سوال کردم محبت چيست؟؟

گفت از من عاشق تر.

از خودش سوال کردم محبت چيست؟؟

گفت نگاهی بيش نيست !


+ نوشته شده توسط ميترا در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 و ساعت 16:38 |

نام : عشق

نام پدر : رنج

نام مادر : دنیای صبر

نام خواهر : هم راز

نام برادر : بی خیال

محل صدور : سراب غم

شماره شناسنامه : هزار تا قلب شکسته

جرم : دوست داشتن

محکومیت : حبس ابد

گناه : به دنیا آمدن

محل کار : سراب بیکاران

محل سکونت : شهر تنهایی، خیابان انتظار، بن بست غم، کلبه دل شکستگان

_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_ 

وصیت می کنم پس از مرگ مرا در تابوت سیاهی بگذارند تا همه بدانند که آدمی سیاه بخت و بد شانس بودم و دستانم را بیرون بیاورند تا همه بدانند دنبال چیزی می گشتم . چشمانم را باز کنند تا همه بدانند چشم انتظار کسی بودم و هر روز صبح بر مزارم تکه یخی بگذارند تا طلوع ها به جاي معشوقم  برایم گریه کند!

و در آخر روی مزارم با رنگ قرمز بنویسند:

**کشته ی محبت، عشق و عاشقی بود**

eshgh


+ نوشته شده توسط ميترا در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 و ساعت 14:3 |

دلم اون دستهای گرمت رو ميخواد ... دستهامو بگير

دلم اون نگاههای مهربونتو ميخواد ... بهم نگاه کن

دلم يه تکيه گاه ميخواد ... جايی که بتونم برای هميشه بمونم ٬ بدون اينکه کسی بتونه آزارم بده ... يه جايی دور از همه٬ ولی پر از صداها و حرفهای قشنگ ...

ازت يه خواهش دارم ... بيا و برای هميشه منو پیش خودت نگاه دار و هيچوقت منو تنها نذار ... همونطور که بهم قول دادی ... يادته؟ يا به همين زودی فراموش کردی؟


+ نوشته شده توسط ميترا در شنبه بیستم آبان 1385 و ساعت 12:47 |

بوسه مگر چيست فشار دو لب       

                                     اين كه گناه نيست

                  چه روز و چه شب

*******************************

زندگي گرمي دلهاي به هم پيوسته است

تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است

*******************************

زير رگبار نگاهت دلم انگار زيرو رو شد

                براي داشتن عشقت همه جونم آرزو شد

*******************************

اي خوب بي نهايت همه ذرات وجودم به وجودت كرده عادت

 چون غروب خيلي قشنگه تو خود خود غروبي

چي بگم قحطي واژه است هر چي هستي خيلي خوبي


+ نوشته شده توسط ميترا در چهارشنبه هفدهم آبان 1385 و ساعت 14:38 |

كاش مي شد من جدا از ما نبود

كاش مي شد هيچكس تنها نبود

كاش مي شد دشت دل خالي نبود

عشق ها كمرنگ و پوشالي نبود

...


+ نوشته شده توسط ميترا در سه شنبه شانزدهم آبان 1385 و ساعت 14:58 |

می خواستم ماه بشی ترسيدم روزها از کنارم بری

می خواستم خورشيد بشی ترسيدم شبها از کنارم بری 

حالا تو رو جو نم قرار دادم که با رفتنت من هم برم


+ نوشته شده توسط ميترا در پنجشنبه یازدهم آبان 1385 و ساعت 16:54 |

تو

مثل تو در هيچ جاي دنيا يافت نمي شود . تو بهانه اي براي شكستن بغضهاي دلتنگي و تنهايي ام هستي . تا كي بايد تو را در لابه لاي روياهاي شيرين كودكانه ام جستجو كنم ؟ چند بهار ديگر بايد بدون حضور سبز تو به خزان برسم ؟ تورا به شميم ياسهاي كبود بيا كه ديگر طاقت چشم انتظاري ندارم .

 

 

دره شقايق

بامن بيا ، دستانت را به دستانم بده ، چشمانت را حتي لحظه اي بر هم مگذار و ببين كه در آنجا ، در دره شقايق ها چه مي گذرد . با من بيا تا آخر روياهاي سپيده ، تا آخر جاده عشق ، آنجا كه همه عاشقند . با من به دره شقايقها بيا و آنجا را باور كن . حقيقت در نگاه توست .

 

 

بي تو بودن

بي گمان سرد است بي تو بودن ، همخانه ماتم شدن و گوش سپردن به نواي پرستوهاي مهاجم و چشم دوختن به شقايقهاي واژگون . دلم هواي تو را دارد . اي آفتاب پنهان بيا و شمع خاموش شده در باد را دوباره بيفروز ...

 


+ نوشته شده توسط ميترا در سه شنبه نهم آبان 1385 و ساعت 5:55 |
یادم باشد
yadam bashd

يادم باشد

 

يادم باشد

فردا را ، جلو بيندازم

و ساعتم را كوك كنم روي چه وقت !

فردا باران بگيرد

بيايد تا نزديكي هاي عصر

و برگردد

يادم باشد

اگر آهسته گام بردارم

ديرتر شب مي شود

و آفتابگردان ها

چند دقيقه ديرتر لال مي شوند

چيزهاي ديگر هم ياد باشد

يادم باشد

يادم باشد

يادم باشد

دوستت دارم

 

 


+ نوشته شده توسط ميترا در شنبه ششم آبان 1385 و ساعت 5:55 |
جمله های طلایی

جمله هاي طلايي

·                    عشق صبور است ، عشق مهربان است ، عشق حسود ، متكبر و يا خشن نيست . بر راه خود اصرارنمي ورزد ، كج خلق و زود رنج هم نيست . از حقيقت شاد مي شود ، همه چيز را تحمل مي كند ، همه چيز را باور مي كند ، به همه چيز اميدوار است ، همه چيز را تحسين مي كند ، عشق هرگز پايان نمي پذيرد.

·                    به دست آوردن همه جهان چه سودي خواهد داشت ، اگر انسان روحش را در اين راه از دست بدهد .

·                    قضاوت نكنيد تا قضاوت نشويد ، محكوم نكنيد تا محكوم نشويد ، ببخشيد تا بخشيده شويد ، كمك كنيد تا به شما كمك كنند ، با همان پيمانه كه مي بخشيد ، به شما خواهند بخشيد .

·                    هرگز اميد كسي را از كسي نگيريد ، شايد اين تنها چيزي باشد كه دارد .

·                    از شوخ طبعي ات براي خنداندن ديگران استفاده كن ، نه براي تمسخر ديگران !

·                    اگر خاموش باشي تا ديگران به سخنت آورند ، بهتر از آنست كه سخن گويي و ديگران خاموشت كنند!

·                    ما فقط با دوست داشتن مي توانيم عشق را بياموزيم .

 


+ نوشته شده توسط ميترا در چهارشنبه سوم آبان 1385 و ساعت 5:55 |
سلام به همه دوستان

عيد سعيد فطر بر همتون مبارك ۴ روز تعطيلي به كامتون باشه ان شاالله

ولي يادتون نره اينجا يه سر بزنيد

تا پست بعدي باي


+ نوشته شده توسط ميترا در سه شنبه دوم آبان 1385 و ساعت 7:12 |