ولنتاین مبارک

happy valentine day

سلام به همه ی دوستان عزیز
ولنتاین روزعشق وعاشقی روز هدیه دادن و هدیه گرفتن ۱۴ فوریه ۲۵ بهمن روز دو نفره
بر همتون مبارک
امیدوارم به همتون خوش بگذره اونایی هم که عشقاشون دمه دستشون نیستن یا به یه طریقی از هم دورن ان شاالله که زودتر به هم برسن
این عکسارو گذاشتم که یاد آوری هدیه های این روز باشه
امیدوارم خوشتون بیاد
نظر یادتون نره
+ نوشته شده توسط ميترا در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 و ساعت 17:35 |
+ نوشته شده توسط ميترا در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 و ساعت 15:57 |
اگه چشمات ببره منو از یاد
اگه چشمات منو ازياد ببره
به خدا اين ديگه بغض آخره
با شكستنش منم رفتنيم
سهم من از تو همين چشم تره
بي ترانه موندم امشب فرصت خوندن ندارم
دم آخررسيده مهلت موندن ندارم
آهاي بارون منم امشب مي خوام با تو ببارم
مي خوام امشب براش از اشك چشام كم نزارم
آهاي بارون نمي خوام اشك چشامو بشوري
مي خوام امشب بسوزم بشكنم آتيش بگيرم
مي خوام دور از نگاهش مثل يك كولي بميرم
نمي دوني نمي دوني تو بارون چي كشيدم
نمي دوني قيامت كردم اما آخرش اين جا رسيدم
آهاي بارون مي خوام اشكامو رو ابرا بزاري
مي خوام با جون ودل از غربت چشام بباري
كه شايد روتنش يك قطره از اشكام بباره
كه شايد عاشقش رو لحظه اي يادش بياره
+ نوشته شده توسط ميترا در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 و ساعت 15:30 |
+ نوشته شده توسط ميترا در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 و ساعت 17:18 |
تنهایی را دوست دارم چون......................................
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...
تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...
تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا....
در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست
و انتظار کشيدنم را پنهان خوم کرد
+ نوشته شده توسط ميترا در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 و ساعت 17:4 |
اگر جواني عاشق شد چه کند؟
نرسيديم به هم بازی يک تقديريم
عاقبت در هوس ديدن هم ميميريم
عشقمان مخرج صفريست که تعريف نشد
آه و افسوس که يک واژه بی تدبيريم
بعد از آن حادثه هايی که جدامان کردند
آنچنان شد که دگر از همه عالم سيريم
اشک ميريختيم و دل که نميکنديم آه
چه کنيم هر دو از اين واقعه دلگيريم
وقتی از فاصله ها گفت دلم خنديديم
فکر کرديم بهاريم که بی تغييريم
باز هم نام ترا در دل خود حک کردم
و محال است از اين ايده خود برخيزم
باز سايه بالای سرم باش عزيزم
مايه برکت چشمان ترم باش عزيزم
**************************************
روي تخته سنگي نوشته شده بود:
اگر جواني عاشق شد چه کند؟...
من هم زير آن نوشتم:
بايد
صبر کند...
براي بار دوم که از آنجا گذر کردم
زير نوشته ي من کسي نوشته بود:
اگر صبر نداشته باشد
چه کند؟...
من هم با بي حوصلگي نوشتم:
.....بميرد بهتراست
براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم.
انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.
اما.............
زير تخته سنگ
جواني را مرده يافتم..... 


+ نوشته شده توسط ميترا در شنبه هفتم بهمن 1385 و ساعت 14:22 |
تصویر
***************************************************************

+ نوشته شده توسط ميترا در شنبه هفتم بهمن 1385 و ساعت 13:52 |
سلام دوستان عزیز
من به امید خدا دوباره اومدم آپ کردنمو شروع کنم
امیدوارم شما ها هم با نظراتون منو همراهی کنین .




+ نوشته شده توسط ميترا در شنبه هفتم بهمن 1385 و ساعت 13:36 |